X
تبلیغات
عاشقانه ها_دستخط های من - رهایم کن

عاشقانه ها_دستخط های من

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است _ دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

رهایم کن

شبانه ای  سکوت گزیده  بودم در کنار ابی بیکرانه ی دریا.خسته بودم وغافل .

داشتم صدای قدمهای باران را می شنیدم وصدای نفسهای من با

  اوای تپشهای قلب دریا در هم امیخته بود. زیبایی مبهوتم کرده بود و

 سبزی بی راهه های منتهی به جاده ی دل تا ابی دلبرانه ی اسمان در دل دریا در نیمه شبی به

وقت سحرقبله گاهم شده بود و من به پاس این همه زیبایی چاره ای ندیدم جز فریاد

فریادی از سکوت و سپاس.

میخواستم بهار باشم ودر حس عاشقانگی ها گم.سر بر اسمان ساییدم و از بهاری ترین احساس

جاری شدم .بهارانه باران اشک باریدم واندم که هوای احساس بهاری شد دیگر پاییز را باور نداشتم.

اندیشه کردم به تو با احساسی که مملو است از تو و اندیشه ای بارور

از این همه دوری و مسروری.!

نمنیدانم !؟شاید این ستاره میرود که خاموش شود با بار غربتی که بر دوش دارد!

دلتنگم برای تمام دلسپردگی های روزهای بی تو بودن.برای زمانی که

عشق در دقایق جاری بود ومن گرچه یکه و تنها اما سرمست بودم و در هوای عشق بیقرار.

****************و اینک من***************

 دیگر برای هیچ معشوقی نخواهم سرود.دیگر از هیچ نگاه عاشقانه ای قصه نخواهم ساخت.

اه من دیگر نمیخواهم شاعر ناگفته ها باشم و دوباره از نو تکرار شوم!

افسوس که هرگاه وصف تو کردم بی رحمانه در پس کوچه های تنهایی رهایم کردی ومن ندانستم

که ایا این تو بوده ای همان معشوقه ی همیشه محبوب من.؟!

ایا این تو بودی تکتاز بی اختیار جاری در نوشته ها؟!

نه من دیگر سکوت نخواهم کرد!مگر تا کی میتوان پرغروربود و از تو گذشت!

نه این بی دلی کفایت نمیکند.اگر توانستم یکبار برای همیشه میگسلم و میگذرم.

باورت نمیکنم.میدانم که امده ای شاه بیت غزلهای ناسروده ام شوی .در دل پای بگیری

و ان وقت.............

اندوه خواهی شد میدانم.!

رهایم کن نگذار که اسیر ناخواسته ها شوم .

من گاهی انقدر تاب از دست میدهم که درپیچ وتاب کلمات خود هم گم میشوم واینک تو

 چگونه میخواهی ازمن این همه محو و درمانده در خودهست شوی!!؟

رهایم کن و بگذار که در خود پیدا شوم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط لیلا  |